X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

بوی ریحان در باغ پیچید ...

دست نوشته های ای لــــــــــیا

سه‌شنبه 29 خرداد 1397 ساعت 13:40

1501


‏از بالای خیابون می‌اومدم پائین خانمی مسن با وسیله میرفت بالا وسایل رو گذاشت زمین رسیدم بهش گفتم کمکتون میکنم، گفت نه پسرم! خلاصه با اصرار وسایل رو گرفتم تا سر خیابون بردمش. خواستم برم گفت واسّو! دست کرد تو کیف یه پنج تومنی داد دستم، گفت یه آبمیوه بگیر بخور، یاد مادربزرگم افتادم.



+ از میان همینطوری های روزانه



برچسب‌ها: همینطوری ها
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :