X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

بوی ریحان در باغ پیچید ...

دست نوشته های ای لــــــــــیا

سه‌شنبه 29 خرداد 1397 ساعت 13:46

1508


‏بچه بودم با سنگ زدم تو سر یکی از بچه ها دنبالم کرد فرار کردم رفتم وسط حموم زنونه، دور حوض نشسته بودن اکثرن هم‌ پیر بودن، بعد از اون دیگه اون آدم سابق نشدم.



+ از میان همینطوری های روزانه


برچسب‌ها: همینطوری ها
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک : عدم نمایش ایمیل بعد از درج
وب/وبلاگ :