تو هستی؟
نیستی؟
چه فرقی دارد
وقتی باران به وقت نگاه تو می بارد
یا باد روی گیسوان خیالت پهن می شود.
چه فرقی دارد!
وقتی خاطره ها همه رنگ دیروزند
و یا زنی دیگر شانه نمی زند
گیسوانش را روی پرش لحظه به لحظه تاریخ.
گاو سیر از نصیحت دیروز
خر پروار از فهمیدن یونجه هر روز است.
چه فرقی دارد که هستی،
وقتی همه بوی انکار می دهند
و یا کوچه ها همه طعم تلخ فراموشی دارند.
دیگر نارونی نمی خواند
و لمس نمی کند صورت گرم خورشید را.
چه فرقی دارد نبودن تو
بین این همه نابینایی
بین روشنایی پاشیده شده روی خیال روز.
تو هستی؟
نیستی ؟
تو می دانی که هستی یا نه!
من را به چه کارت.
پس باش ...
ای لیا