سی و چند سالگی یک زن را هرکسی نمیفهمد. سی و چند سالگی یک زن یعنی جمع دلفریبی و شیطنت ضرب در وقار و متانت. زن سی و چند ساله را توی یک مهمانی با لباس شب مشکی و موهایی که از پشت سر جمع کرده باید دید، لباس بلندی که گاه روی زمین کشیده میشود، خرامیدنش و گام های شمرده شمرده اش را. زن سی و چند ساله تازه اول پختگی ست، سرشار از هوشی زنانه و زیبایی دوچندان. شبیه نسیم خنکی که عصر یک روز تابستانی روی پوست عرق کرده صورت میوزد، شبیه صدای دل انگیز خوردن باران روی برگها، شبیه هرچه که تو را وارد یک خلسه شورانگیز میکند. زن سی و چند ساله مخدری ست که زندگی را سر حال می آورد. زن سی و چندساله یک نقاشی بی نقص است از مجموعه هر آنچه میشود در یک قاب جمع کرد.
من امروز 30 ساله شدم هوراااا



زخرا
چقدر خوب و دلنشین بود
خوندن این مطلب
برای منی که 4 روز دیگه وارد دهه سوم زندگی میشم
منتظرم 30 سالگی رو تجربه کنم
با همه خوب و بدش :)
زنده باشید
عرض ادب و احترام.یک ماه دیگه ۳۱ساله می شم.واقعاً وقتی پا به ۳۰ سالگی می گذاری دنیا با همه مخلفاتش رنگ و بوی جدید ومتفاوتی می گیره.میگن ۴۰سالگی هم برای خودش عالمی داره، بی صبرانه منتظر تجربه کردنش هستم.ممنون از متن زیبا
چند روزیه دارم همه مطالبتو از آخر به اول می خونم. تا رسیدم به این پست. برای منی که در سالهای اول دهه جهارم زندگیم هستم این پست از دید یک مرد جالب بود هر چند از سی و چند سالگی من یک دهه گذشته.
و ضمنا فکر می کنم ما همکاریم . بخش خصوصی ، پروژه های نفت و پتروشیمی ، جنوب
شاید هم نه . البته این قسمتش مهم نیست
چقدر خوب بود این...
چه نگاه زیبایی...
چقدر زیبا ...